13 دقیقه

باور، هر آن زمان که شما با تمام وجودتان و فراتر از دلایل عقلی و منطقی بر قطعیت حقیقی مسلم اعتقاد داشته باشید، باور خواهید داشت که دیر یا زود، در هر زمانی، در هر مکانی و از هر مسیری به آن چیزی خواهید رسید که باور آن را داشته اید. آن چیزی که حال گوش های همراه هوشمند را دستان شما قرار داده، باور بوده است. باور مارتین کوپر که می توان بر خلاف تلفن راه ارتباطی بی سیم را اختراع کرد و انسان ها را به یکدیگر نزدیک تر کرد. دنیایی که امروزه در آن زیست می کنید را باور ها ساخته اند.

انیمیشن راتاتویی داستان باور ها است. جایی که باور یک موش رابه  سرآشپزی حرفه ای تبدیل می کند.

داستان انیمیشن راتاتویی، موش سرآشپز

حتی اگر داستان های انگیزشی بسیاری را مطالعه کرده باشید، باور نمیکنید که موشی علاقه مند به آشپزی در نهایت سرآشپز بهترین رستوران پاریس می شود.

رمی یک موش جوان با حس چشایی و بویایی قدرتمند است که آرزو دارد به کسی مانند گوستیوو (سرآشپز معروف و برتر فرانسه) تبدیل شود اما رویای او همواره مورد تمسخر برادر و پدرش قرار می گیرد و همواره به اجبار آنها دست به انجام کار هایی می زند که علاقه ای به آنها ندارد. پودر و برادر رمی صرفا برای رفع گرسنگی و تأمین معاش به غذا علاقه دارند اما رمی همواره در پی کشف و طعم های جدیدی است تا طعمی متفاوت را به ارمغان بیاورد. رمی آشپزی را با کتاب سرآشپز گوستیوو به نام هر کسی می تواند آشپزی کند، یاد گرفته و در خانهٔ پیرزنی نیز به تماشای برنامه های تلویزیونی گوستیوو می پردازد. درست زمانی که رمی از طریق تلویزیون از مرگ گوستیوو با خبر می شود، قبلیه او و پدرش لو می روند و تمام  موش ها مجبور به فرار می شوند اما رمی در فاضلاب از بقیهٔ گروه جدا شده و با راهنمایی گوستیووی خیالی به بالای رستوران گوستیوو می رسد.

آلفردو لینگوئینی، جوانی است که برای کار در رستوران گوستیوو توسط سرآشپز اسکینر (دستیار سابق گوستیوو و سرآشپز فعلی رستوران) به عنوان خدمتکار استخدام می شود. لینگوئینی خراب کاری کرده و با ریخت چاشنی ها و ادویه های مختلف در سوپ سعی در ایجاد تغییراتی است که این تصویر از دیده رمی پنهان نمی ماند. رمی توسط گوستیووی خیالی تحریک می شود تا سوپ را به حالت اول برگرداند اما هنر آشپزی رمی باعث می شود تا سوپ خراب شده به غذایی با طعم و مزه بی نظیر تبدیل شود.

لینگوئینی رمی را می بیند و او را گیر می اندازد. اسکینر گمان می کند که لینگوئینی سوپ را پخته و از سرو آن جلوگیری می کند اما سوپ تصادفا به سر میز یکی از منتقدان مشهور آشپزی راه می یابد. گارسون ذوق زده وارد آشپزخانه می شود و اعلام می کند که از سوپ خوششان آمده، به همین سبب کولت (تنها آشپز زن رستوران) اسکینر را متقاعد می کند تا فرصتی به لینگوئینی بدهد و شعار معروف گوستیوو را به یاد او می اندازد :«هر کسی می تواند آشپزی کند.»

رمی در تلاش برای فرار از آشپزخانه است که بار دیگر توسط لینگوئینی گیر می افتاد و اسکینر او را مجبور می کند تا از سر این موش خلاص شود اما لینگوئینی نقشه ای در سر می پروراند. او برای کار در رستوران مجبور است بار دیگر موفقیت سوپ خود را تکرار کند و می داند که بدون رمی این کار انجام پذیر نیست پس لینگوئینی در عوض نجات دادن جان رمی، از او قول می گیرد تا در دست کردن سوپ با یکدیگر همکاری کنند.

 این دو متوجه می شوند که رمی می تواند حرکات لینگوینی را مانند یک عروسک خیمه شب بازی با کشیدن موهایش در حالی که زیر کلاه آشپزی پنهان شده است، هدایت کند. پس از چند بار تکرار و تمرین، این ایده به خوبی اجرایی می شود اما پیدا شدن پدر و برادر رمی همه‌چیز تغییر می کند. رمی برای آنها داستان آشنایی خود را با لینگوئینی بیان کرده و بر خلاف پدر و برادرش، انسان ها را دوست خود می داند اما پدرش تنفر انسان ها از موش ها را قانون طبیعت دانسته و معتقد است که دید انسان به موشها هر گز تغییر نمی کند.

 اسکینر از طریق نامه ای از مادر لینگوینی می فهمد که لینگوینی پسر نامشروع گوستیوو و صاحب قانونی رستوران است. او سعی در پنهان کردن این قضیه دارد چرا که اگر تا ۲ سال وارثی از گوستیوو پیدا نشود، مالکیت رستوران از آن اسکینر خواهد بود اما رمی نامه را در دفتر وی کشف می کند و سعی در رساندن نامه به دستان لینگوئینی را دارد که پس از تعقیب و گریز های فراوان بالاخره اسنیکر را شکست داده و لینگوئینی را از این حقیقت آگاه می کند. لینگوئینی حال صاحب رستوران است، رابطه عاشقانه او با کولت به خوبی پیش می رود و به نوعی همه چیز بر وفق مراد است تا اینکه

 در همین حال آنتون اگو، مشهور ترین منتقد غذا که بررسی منفی او درباره رستوران به طور غیر مستقیم منجر به مرگ گوستیوو شد، از موفقیت روزافزون رستوران و لینگئوئینی آگاه شده و اعلام می کند که به منظور نقد در این رستوران شام خواهد خورد. بعد از اینکه لینگوینی اعتبار پخت و پز رمی را به خود اختصاص داد، او و رمی دچار اختلافاتی می شود و را جدایی را در پیش می گیرند. رمی به نصیحت پدر خود در مورد انسان ها ایمان می آورد و به منظور انتقام کل طایفه را برای دزدی غذا به انبار رستوران می برد. لینگوینی برای عذرخواهی از رمی به اواسط دزدی آنها می رسد اما با کشف دزدی، با عصبانیت تمام موش ها را از رستوران بیر کرده از جمله رمی.

 روز بعد، رمی توسط اسکینر در قفسی اسیر می شود اما سریعاً توسط پدر و برادرش آزاد می شود. رمی هود را به رستوران رسانده و با لینگوئینی آشتی می کند. لینگوئینی نیز از راز مهم خود پرده برداری کرده و حقیقت را برای تمامی کارمندان و آشپز ها فاش می کند. لینگوئینی از همه در خواست حمایت می کند اما همه گی با احسان ناامیدی از رستوران خارج می شوند. کولت که در خیابان به شعار معروف گوستیوو بر می خورد، به این سخن باور پیدا کرده و برای کمکم به لینگوئینی و رمی به رستوران باز می گردد. تمامی موش ها به منظور کمک و آشپزی دست به کار شده با راهنمایی و رهبری رمی شروع به آشپزی می کنند. در این حال وقتی بازرس بهداشت برای سرکشی به آشپزخانه وارد می شود، تو سطح موش ها زندانی می شود. رمی برای اگو، غذای راتاتویی را پیشنهاد می دهد و با پخت آن این غذا روی میز آنتوان اگو قرار می گیرد. راتاتویی رمی، اگو را به یاد  مادرش می اندازد و اگو که از میل این غذا خوشحال شده بود، قصد دیدن سرآشپز و تشکر از وی را دارد. اما به او گفته می شود که باید صبر کند تا رستوران خالی شود. اگو با دیدن رمی مبهوت می شود و با سکوتی سنگین رستوران را ترک می کند. فردا آن روز نقد او چاپ می شود؛ آنتوان اگو آخرین فردی است که به جمله طلایی « هرکسی می تواند آشپزی کند» از گوستیوو، ایمان آورده و آن را باور می کند. پیام انیمیشن در همین یک جمله خلاصه می شود. هر کسی می تواند هر کاری را انجام دهد اگر به آن مهم باور پیدا کرده حتی اگر موشی باشد که رویای آشپزی را در سر دارد.

 سرانجام بازرس بهداشت از بند موش ها رهایی می یابد و رستوران به دلیل نگرانی های بهداشتی پلمپ می شود.

آنتوان اگو نیز شغل و اعتبار خود را از دست داده اما هفته ای چند بار  به رستورانی کوچکی با نام راتاتویی پا می گذارد که توسط کولت، لینگوئینی و رمی اداره می شود.

پس فراموش نکنید که هر کسی می تواند آشپزی کند، هر کسی می تواند کسب و کاری راه بیندازد، هر کسی می تواند به ثروتمند ترین فرد جهان تبدیل شود، هر کسی می تواند بزرگ ترین کمپانی دنیا را تأسیس کرده و به انسانی موفق بدل شود.

هر کسی می تواند اگر باور داشته باشید.

معرفی انیمیشن راتاتویی

کارگردان : برد بیرد (Brad Bird)

تهیه‌ کننده : برد لوئیس

نویسنده : برد بیرد و جن پینکاوا، جیم کپوبیانکو، امیلی کوک، کتی گرینبرگ

صداپیشگان : پاتن اسوالت، لو رومانو، پیتر سون، برد گرت، پیتر اوتول

موسیقی : مایکل جاکینو

کشور : ایالات متحده آمریکا، فرانسه

تولید کننده : شرکت والت دیزنی پیکچرز،استودیوی پیکسار

جوایز و افتخارات انیمیشن راتاتویی

دریافت جایزه اسکار بهترین انیمیشن (۲۰۰۸)

دریافت جایزه گلدن گلوب بهترین انیمیشن (۲۰۰۸)

دریافت جایزه بفتا بهترین انیمیشن (۲۰۰۸)

و بسیاری از جوایز دیگر…

انیمیشن راتاتویی با فروش ۶۰۰ هزار دلاری خود در ردهٔ پر فروش ترین انیمیشن های تاریخ سینما قرار دارد وبه لیست ۲۵۰ فیلم برتر سایت IMDb نیز پیوست.

دیالوگ ها و مونولوگ های ناب انیمیشن راتاتویی

«یه چیزی که اونا دارن اینه که فقط دنبال بقا نیستن،اونا کشف می کنن، اونا خلق می کنن، فقط ببینین اونا با غذا چه می کنن …!»

«غذای خوب مثل موسیقیه که می تونین بچشین. رنگی که می تونین بو کنین. شگفتی همه جا هست. شما فقط باید حواستون جمع باشه که وایسین و اونو بچشین.»

«گوستیو راست می گفت. هر طعمی کاملا منحصر به فرده. ولی وقتی یه طعم رو با یه چیز دیگه ترکیب کنی یه چیز جدید خلق میشه.»

«اینجا احتمالات کشف نشده ای هست. ما باید اینو بپزیم!»

«آشپزی خوب مال قلب های ضعیف نیست.شما باید خلاق و قوی دل باشید. باید کارایی رو بکنید که حتما جواب بده. نباید بذارید کسی شما رو به خاطر جایی که ازش میایید محدود بکنه. تنها حد شما، روح شماست.»

«چیزی که من میگم حقیقت داره. هرکسی می تونه آشپزی کنه ولی اونایی که نترسن آشپز خوبی میشن.»

«اگه روی چیزی که از دست دادی متمرکز بشی دیگه از چیزی که پیش روته غافل میشی، اطرافتو نگاه کن.»

«تو می دونی چه جوری درستش کنی. این فرصت خیلی خوبیه. شروع کن.»

«طبیعت یعنی تغییر؛ اون بخشی ش که ما می تونیم روش تاثیر بذاریم.»

«حقیقت بعضی وقتا احمقانه اس. این به معنای حقیقی نبودنش نیس!»

نقد آنتون ایگو، منتقد آشپزی، در مورد آشپزی رِمی:«از جهات بسیاری کار یک منتقد خیلی آسونه. ما چندان ریسک نمی کنیم ولی در عین حال از جایگاه بالاتر خودمون نسبت به کسانی که خودشون و کارشون رو وقف داوری ما می کنن لذت می بریم. ما در جهت نقد منفی تلاش می کنیم که نوشتن و خوندنش لذت بخشه ولی حقیقت تلخی که ما منتقدین باید باهاش روبرو بشیم، ذات بزرگ چیزهاست. آشغال های خیلی پیش پا افتاده حتی ممکنه از نقد ما که به اونا اختصاص یافته پرمعناتر باشن. ولی زمان هایی هست که یک منتقد به معنای واقعی ریسک می کنه و اون ریسک در کشف چیزهای جدید و دفاع از اونهاست.»

«دنیا اغلب با استعدادهای جدید و ابداعات تازه نامهربانانه برخورد می کنه. جدیدها نیاز به دوست دارن.»

«نه تنها هرکسی می تونه هنرمند بشه بلکه می تونه یه هنرمند بزرگ بشه. و تازه می تونه از هر جایی باشه.»

«تنها چیز قابل پیش بینی در مورد زندگی، غیر قابل پیش بینی بودنشه.»